الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
32
إحياء علوم الدين ( فارسى )
معرفت خداى و معرفت صفات او ، و معرفت پيغامبران و كتابهاى او . و در قول حق تعالى بدين اشارت است : وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ ، « 87 » اى ، نيافريدم پريان و آدميان را الاّ براى آن كه بندگان من باشند . و بنده بنده نباشد تا پروردگار خود را به ربوبيت و نفس خود را به عبوديت نشناسد . پس چاره نيست كه بنده نفس خود را و پروردگار خود را بشناسد . و مقصود اقصى از فرستادن پيغامبران - عليهم السلام - اين است . و ليكن اين جز در حيات دنيا تمام نشود ، و معنى قول پيغامبر - عليه السلام - الدّنيا مزرعة الآخرة ، اين است . پس حفظ دنيا نيز مقصود باشد به تبعيّت دين ، زيرا كه وسيلت آن است . و متعلّق از دنيا به آخرت دو چيز است : نفسها و مالها . پس هر چه در معرفت خداى ببندد بزرگتر همهء كبيرههاست ، و پس از آن آن چه در زندگانى نفسها ببندد ، و پس از آن آن چه در معيشتها كه زندگانى نفسها بدان است ببندد . و اين سه مرتبه است . پس حفظ معرفت بر دلها ، و حفظ حيات بر تنها ، و حفظ مالها بر شخصها در مقصود همهء شريعتها ضرورت است . و اين سه كار است كه صورت نبندد كه ملتها در آن مختلف شود . و روا نباشد كه خداى - عز و جل - پيغامبرى فرستد كه مراد از فرستادن او اصلاح خلق باشد در دين و دنيا ، پس ايشان را چيزى فرمايد كه از معرفت او و معرفت پيغامبران او مانع آيد ، يا اهلاك نفسها يا مالها فرمايد . پس حاصل اين سخن آن است كه كباير بر سه مرتبه است . اوّل آن چه مانع باشد از معرفت خداى و معرفت پيغامبران ، و آن كفر است . پس هيچ كبيره فوق كفر نيست . چه حجاب ميان بنده و خداى جهل است ، و وسيلت نزديك گرداننده به دو علم است و معرفت ، و قرب او به قدر معرفت او باشد ، و بعد او به قدر جهل او . پس از اين جهل كه آن را كفر خوانند ، امنى از مكر خداى و نوميدى از رحمت اوست ، چه اين نيز عين جهل است . چه هر كه خداى را بشناسد صورت نبندد كه از او آمن باشد يا نوميد شود . و پس از اين مرتبهها كل بدعتهاست كه تعلق به ذات خداى و صفات و افعال او دارد . و بعضى از آن سختتر از بعضى است . و تفاوت آن بر اندازهء تفاوت جهل است بدان ، و بر اندازهء تعلق آن به ذات خداى و به افعال و شرايع و اوامر و نواهى او . و مراتب آن نامحصور است . و آن سه قسم است : يكى آن كه معلوم است كه در كباير كه در قرآن مذكور است داخل است . دوم آن كه معلوم است كه داخل نيست . سوم آن كه در آن [ 22 ] بشكّيم . و طلب برخاستن شك در قسم متوسط طمع است در چيزى كه آن جاى طمع نيست . مرتبهء دوم نفسهاست . چه به بقاى آن و حفظ آن حيات دايم ماند و معرفت خداى حاصل شود . پس كشتن نفس هر آينه از كباير است ، اگرچه كم از كفر است ، زيرا كه كفر عين
--> ( 87 ) ذاريات 51 - 56 .